تبليغاتX
مطالب خواندنی

مطالب خواندنی

بغض . . .

سلام دوستان خوبم

این پست من یکمی با پست های دیگم فرق می کنه

یا به قول دوست جونم مژده یه کمی مستهجن شده

اما این پست اس ام اسی هستش که زنداییم واسم فرستاده و من هم به اسم اون توی وبلاگ گذاشتم

امیدوارم زندگیتون پر از خاطرات ... لحظات ... و انتخاب های خیلی خیلی خوب باشه

 

پیشانی ام چسبیدن به سینه ات را می خواهد ...

و

موهایم بوئیدنت ...

و

چشمهایم خیس کردن پیراهن مردانه ات  ...

عجب بغض پر توقعی دارم من امشب ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 15:51  توسط پرستو  | 

در هر حال ! . . .

 

مردم اغلب غیر منطقی ، خود محور و متعصب هستند . در هر حال آنها را ببخش !

اگر مهربان باشی ، تورا متهم می کنند که پشت این مهربانی ها هدف های خودخواهانه پنهان شده است . در هر حال مهربان باش !

اگر موفق شوی دوستان دروغین و دشمنان واقعی به دست خواهی آورد . در هر حال موفق شو !

اگر صادق و صریح باشی ، ممکن است تو را فریب دهند . در هر حال صادق و صریح باش !

چیزی را که برای ساختنش سالها تلاش کرده ای می توانند یک شبه نابود کنند . در هر حال تو بساز !

اگر آرامش و خوشبختی را بیابی مورد حسد واقع می شوی . در هر حال به دنبال خوشبختی باش !

کار خوب امروز تو را ، اغلب افراد ، فردا فراموش می کنند . در هر حال تو کار خودت را انجام بده !

بهترین هایت را به دنیا ببخش و این ممکن است هرگز کافی نباشد . در هر حال تو بهترینهایت را به دنیا بده !

هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است ؛ نه میان تو و مردم !

                     « دکتر شریعتی »

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مهر1389ساعت 11:58  توسط پرستو  | 

خدا وجود ندارد ! ! ! ! !

مردی به سلمانی رفت تا صورت و موهایش را اصلاح کند . همین که مرد آرایشگر شروع به کار کرد ، آنها شروع به صحبت کردند . آرایشگر گفت : من فکر می کنم که خدا وجود ندارد .

مشتری تعجب کرد و پرسید : چرا چنین چیزی می گویی ؟

مرد آرایشگر جواب داد : خوب اگر به خیابان بروی متوجه می شوی که خدا وجود ندارد . به من بگو اگر خدا وجود دارد چرا این همه درد و رنج در اطراف ماست ؟ من نمی توانم خدایی را دوست داشته باشم که این همه بلا و مصیبت را می بیند .

مرد مشتری لحظه ای فکر کرد اما چون نمی خواست با آرایشگر صحبت کند سکوت کرد . وقتی کار مشتری تمام شد ، آرایشگاه را ترک کرد و به خیابان رفت . در آنجا با مردی مواجه شد با صورتی کثیف و موها و ریش های بلند و نامرتب .

مرد فوراً به آرایشگاه برگشت و گفت : من فکر می کنم این حوالی آرایشگری وجود ندارد !

مرد آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی ؟ من اینجا هستم . تا چند دقیقه پیش داشتم مو های تورا اصلاح می کردم .

مرد مشتری گفت : همین که گفتم . آرایشگری وجود ندارد . اگر این طور نیست چرا مردم کثیف و با موها و ریش های نامرتب در خیابان در آمد و شد هستند ؟

اما آرایشگر وجود دارد . مردم خودشان پیش من نمی آیند !

مرد جواب داد : دقیقاً مسأله همین است . خدا مطمئناً وجود دارد اما این مردم هستند که به سویش نمی روند و جستجویش نمی کنند .

دلیل این همه درد و رنج در دنیا این است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 23:27  توسط پرستو  | 

پیوند زناشویی . . .

 

با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بال های عمرتان را بر کند .

حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد و بگذارید که باد های آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند . یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید .

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان درتموج و اهتزاز باشد . جام های یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید .

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید .

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد ، همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست ، همه با هم به یک آهنگ مترنمند .

دل هایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید .

زیرا تنها دست زندگیست که می تواند دل های شما را در خود نگه دارد .

در کنارهم بایستید اما نه بسیار نزدیک . از آنکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند ؛ و بلوط و سرو در سایه ی هم به کمال رویش نرسند .

                                           « جبران خلیل جبران »

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مهر1389ساعت 23:0  توسط پرستو  | 

هفت پند مولانا :

 

1.     در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش

2.     در فروتنی مانند زمین باش

3.     در مهر و دوستی مانند خورشید باش

4.     هنگام خشم و غضب مانند کوه باش

5.     در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش

6.     در هماهنگی و کنار آمدن با دیگران مانند دریا باش

       7. خودت باش ، همانگونه که می نمایی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 8:48  توسط پرستو  | 

زمان خوشبختی !

 

ما خود را متقاعد می سازیم که زندگی زیباتر خواهد شد اگر ازدواج کنیم ، اگر بچه دار شویم ، اگر ....................

پس از مدتی خسته می شویم ازینکه کودکانمان به اندازه کافی بزرگ نیستند و به خود می گوییم اگر بزرگتر شوند اوضاع بهتر خواهد شد .

پس از اینکه به دوره نوجوانی می رسند از رویارویی با مشکلاتشان خسته می شویم و می گوییم اگر به دوره جوانی برسند حتماً شادتر خواهیم بود .

اگر همسرم رفتارش تغییر کند ، اگر ماشین جدیدی بخریم ، اگر به تعطیلات برویم ، اگر بازنشسته شویم و ......................

حتماً از زندگی بیشتر لذت می بریم .

واقعیت این است که برای شاد بودن لحظه ای بهتر از حالا نیست . اگر حالا نه ، پس کی  ؟

زندگی سراسر مبارزه است . بهتر آن است که آنرا بپذیریم و تصمیم بگیریم که علارغم همه چیز ، شاد باشیم .

مدت ها بر این باور می مانیم که بالاخره زندگی روزی آغاز خواهد شد . اما همیشه موانعی بر سر راهمان قرار می گیرند .

وقتی این مشکل حل می شود ، وقتی این کار انجام می شود ، وقتی صورت حسابی پرداخت می شود ، حتماً زندگی خوبی آغاز می شود .

اما من سرانجام دریافتم که زندگی در واقع همین موانع هستند .

 من دریافته ام که جاده ای به خوشبختی وجود ندارد ؛ بلکه خوشبختی خود همان جاده است .

خوشبختی یک سفر است ؛ نه یک هدف !

بهترین زمان برای خوشبختی همین حالاست .

شاد زندگی کن و از لحظه های زندگیت لذت ببر .

+ نوشته شده در  شنبه 3 مهر1389ساعت 0:21  توسط پرستو  | 

به خود قول می دهم ! I promise my self

 

به خود قول می دهم

به حدی قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را بهم بریزد .

در مورد سلامتی ، شادی و رفاه با هر فردی که می بینم صحبت کنم .

باعث شوم تا تمام دوستانم باور کنند که چیز با ارزشی در وجود آنهاست .

به سمت روشن هر چیز نگاه کنم و کاری کنم که خوشبینی ام به حقیقت بپیوندد.

به بهترین فکر کنم .

برای بهترین تلاش کنم

و انتظار بهترین را داشته باشم .

به همان اندازه که مشتاق موفقیت خودم هستم ، خواهان موفقیت دیگران باشم .

اشتباهات گذشته را فراموش کنم .

و برای پیروزی های بزرگتری در آینده قدم بردارم .

و همیشه شاد باشم و برای هر موجود زنده ای لبخندی تقدیم کنم .

وقت زیادی برای بهتر شدنم صرف کنم .

که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم .

کاملتر از آن باشم که خشمگین شوم .

قوی تر از آن باشم که ترس بر من غلبه کند .

شادتر از آن باشم که به غم اجازه خودنمایی بدهم .

در مورد خودم خوب فکر کنم و این را به جهان اعلام کنم .

نه در قالب کلمات بلکه به صورت اعمالی بزرگ !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 23:17  توسط پرستو  | 

یادم باشد ! Got to Remember

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام . . .

نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .

یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی نشوم . . .

شاید روزی دشمنم شود .

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم . . .

شاید روزی دوستم شود .

یادم باشد پاکی کودکی ام را از دست ندهم .

یادم باشد قبل از هرکاری با انگشت به پیشانی ام بزنم تا بعداً با مشت بر فرقم نکوبم .

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم . . .

شاید تنها چیزی باشد که دارد .  

یادم باشد که عشق کیمیای زندگی است .

 

شما هم یادتون باشه !

+ نوشته شده در  شنبه 27 شهریور1389ساعت 22:8  توسط پرستو  | 

11 نکته با ارزش :

 

1.     به خاطر داشته باش که دست نیافتن به آنچه می جویی گاه اقبال بزرگیست .

2.     به خاطر یک مشاجره ی کوچک ارتباطی بزرگ را از دست نده .

3.     وقتی دانستی خطایی مرتکب شده ای ، گامهایی را پیاپی برای جبرانش بردار.

4.     چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا ، اما ارزش های خود را به سادگی در برابر آنها فرو مگذار .

5.     به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است .

6.     بدان که بهترین ارتباط آن است که در آن ، عشق شما به هم از نیاز شما به هم سبقت بگیرد .

7.     دانش خود را با دیگران در میان بگذار . این تنها راه جاودانگی است .

8.     وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی ببین چه چیزی را از دست داده ای که چنین موفقیتی را بدست آورده ای .

9.     شرافتمندانه زندگی کن تا هرگاه بیشتر عمر کردی با یاد آوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی .

10.      وقتی با محبوب خود مشاجره می کنی و از او گله داری ، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر .

11.      با دنیا و زندگی زمین بر سر مهر باش.

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 22:40  توسط پرستو  | 

یک کف دست خاک

سرتاپای خود را که خلاصه می کنم ، می شوم قد یک کف دست خاک که ممکن بود تکه آجری باشد توی دیوار خانه ، یا یک قلوه سنگ روی شانه ی یک کوه ، یا مشتی سنگریزه ، ته ته اقیانوس یا حتی خاک یک گلدان ، خاک همین گلدان پشت پنجره .

یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه خاک باقی بماند ، فقط خاک .

اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد ، ببیند ، بفهمد ، جان داشته باشد ، یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود . انتخاب کند ، عوض شود ، تغییر کند .

وای خدای بزرگ ! من چقدر خوشبختم ! من همان خاک انتخاب شده هستم. همان خاکی که با بقیه خاک ها فرق می کند . من آن خاکی هستم که توی دست خدا ورزیده شده ام و خدا از نفسش در آن دمیده . من آن خاک قیمتی ام .

حالا می فهمم چرا فرشته ها آنقدر حسودیشان شد !

اما اگر این خاک . . . این خاک برگزیده که خاکی اسم دارد ، خاکی که نور چشمی و عزیز دردانه خداست ، اگر نتواند تغییر کند ، اگر عوض نشود ، اگر انتخاب نکند ، اگر همینطور خاک باقی بماند ، اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا دهد ، سرش را بندازد پائین و بگوید : یا لیتنی کنت تراباً . بگوید : ای کاش خاک بودم . . . این وحشتناک ترین جمله ای است که یک آدم می تواند بگوید . یعنی اینکه حتی نتوانسته خاک باشد چه برسد به آدم !

یعنی اینکه . . .

خدایا دستمان را بگیر و نیاور آن روزی را که هیچ آدمی چنین بگوید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 22:24  توسط پرستو  | 

* اندیشه های زندگی *

 

 تو نمی توانی کسی را مجبور کنی تا دوستت داشته باشد . تمام کاری که می توانی انجام دهی آن است که تبدیل به آدمی شوی که لایق دوست داشتن است و سرانجام کسی را خواهی یافت که قدر تو را بداند .

 

وقتی اتفاق خوب یا بدی برایت می افتد ، به دنبال درک معنی و مفهوم آن باش . برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد که به تو می آموزد که چگونه شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری .

 

وقتی دیگران به تو حسادت می کنند چه مفهومی دارد ؟ خیلی ساده ! یعنی اینکه تو دو قدم از آنها جلوتری . پس به راهت ادامه بده .
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 21:44  توسط پرستو  | 

چشم تو . . .

 

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من همه محو دل و او همه حیرانی تو

شب شعری که به پا بود و در آن صبح لطیف

برد ما را به شب خیس و غزل خوانی تو

من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل گرفتار همان موسم بارانی تو

چشم تو خلوت خوبیست اگر بگذارند . . .

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 0:52  توسط پرستو  | 

راز 5 دقیقه !

راز 5 دقیقه !

در یک پارک زنی با مردی روی یک نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند .

زن به مرد گفت : پسری که از سرسره بالا می رود پسر من است . مرد در جواب گفت : پسری هم که تاب ابزی می کند پسر من است . مرد نگاهی به ساعتش کرد و گفت : وقت رفتن است ، پسر با خواهش گفت :

پدر فقط 5 دقیقه دیگر !

مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . دقایقی گذشت . مرد دوباره پسرش را صدا زد و گفت : پسرم 5 دقیقه تمام شد باید برویم و پسر گفت :

خواهش می کنم 5 دقیقه دیگر ، ایندفعه دیگر قول می دهم . مرد لبخندی زد و قبول کرد .

زن رو به مرد کرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی کنید پسرتان با این کار لوس می شود ؟

مرد جواب داد : دو سال پیش یک راننده ، پسر بزرگم را در حال دوچرخه سوار یزیر گرفت و کشت . من هیچوقت برای پسر بزرگم وقت کافی نگذاشته بودم و همیشه به خاطر این موضوع غصه می خورم .

ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را مجدداً تکرا نکنم . پسر کوچکم فکر می کند که 5 دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت دارم تا بازی کردن و شادی او را ببینم .

5 دقیقه ای که دیگر نمی توانم در کنار پسر از دست رفته ام تجربه کنم .

گاه آنقدر غرق مسائل روزمره می شویم که دیگر وقت ، انرژی ، فکر و حتی حوصله ی بودن با خانواده را نداریم . روزها و لحظاتی که ممکن است هرگز نتوانیم آنها را داشته باشیم که یک روز ، یک ساعت ، 10 دقیقه و یا 5 دقیقه در کنار عزیزانم و خانواده بودن می تواند به خاطره ای فراموش نشدنی تبدیل گردد .

همیشه می توان دوست پیدا کرد و با آنها خوش بود اما نعمت داشتن پدر و مادر و خانواده همیشگی نیست ! . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 21:48  توسط پرستو  | 

گاهی لیوان را زمین بگذار !

 

استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب را به دست گرفت . آنرا بالا گرفت تا همه ببینند . بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

شاگردان جواب دادند : 50 گرم ،100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمی دانم وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همینطور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همینطور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد می گیرد .

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آنرا نگه دارم چه ؟

شاگرد دیگری گفت : دستتان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید !

و همه شاگردان خندیدند !

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه !

پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ در عوض من باید چه کنم ؟

شاگردان گیج شدند !

یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید !

استاد گفت : دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگهشان دارید فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود . فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آنها را زمین بگذارید ! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید ، هر روز صبح سرحال وقوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده ی هر مسأله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید .

دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری !

زندگی همین است !
+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:55  توسط پرستو  | 

زندگی . . . عشق

 

زندگی هدیه ی خداست !

عشق در یک لحظه پدید می آید . دوست داشتن در امتداد زمان و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود . دنیا آنقدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی باشد ؛ پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم ، تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم .

عشق مانند نواختن پیانو است . ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری ، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلب بنوازی !

همه دوست دارند که به بهشت بروند ولی هیچکس دوست ندارد که بمیرد !

هیچ وقت نگو وقت نداری ؛ به تو به همان اندازه زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردوداوینچی ، آلبرت انیشتین ، بوعلی سینا و . . .

انسانهای بزرگ دو دل  دارند : دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است .

انسان ، عاشقِ زیبایی نمی شود ؛ بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست !

زندگی هدیه ی خداست به تو

طرز زندگی کردن تو ، هدیه ی توست به خدا !

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:42  توسط پرستو  | 

راه های شاد زیستن :

 

1.     بر سکوت متمرکز شوید . بکوشید هرجا می روید پیک آرامش باشید .

2.     زیباترین ظرف میوه خوری را پر از میوه کنید . خوردن میوه استرس را کاهش می دهد .

3.     هر کاری را 10 دقیقه زودتر شروع کنید . این کار شما را از استرس تأخیر و دیر کردن دور می کند .

4.     به زمان حال و اکنون بیاندیشید و از استرس دوری جویید . بدترین تشویش ها با آینده پیوند دارد .

5.     در برخورد با مردم و رویداد ها ، تمرین کنید تا بهترین را ببینید . با این کار از بدبینی دور و مثبت گرا می شوید .

6.     در اتاق خود آیینه ای بزرگ و زیبا بگذارید . به هنگام ملال روبه روی آن بایستید . به خود نگاه کنید و لبخند بزنید .

7.     افسوس گذشته را خوردن نابخردانه است . گذشته فقط در خاطر شماست . توجه به این واقعیت شما را آرام می کند .

8.     آرامش را از کودکان بیاموزید . ببینید آنها چگونه از هر لحظه ی خویش لذت می برند .

9.     احساس ناخوشایند نسبت به دیگران قلب شما را آزار می دهد . با دیگران به خاطر آرامش خودتان بخشنده باشید .

10.                  در را ببندید و به مسئولیت های خویش بیندیشید . هر روز دست کم زمانی کوتاه را صرف این کار کنید .

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:41  توسط پرستو  | 

زیباترین ها .: The most beautiful :.

زیباترین آرایش بر لبان شما ، راستگویی

برای صدای شما ، دعا به درگاه خدا

برای چشمانتان ، رحم و شفقت

برای دستانتان ، بخشش

برای قلب شما ، عشق

و برای زندگیتان ، دوستی هاست . . . !

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:41  توسط پرستو  | 

تضمین خدا . . . !

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و همه چیز را از نو آغاز کند ولی هر کسی می تواند از همین حالا آینده ای خوب و جدید برای خویش بسازد .

خداوند هیچ تضمینی برای آنکه روزهای ما بدون غم سپری شود ، یا خنده باشد بدون هیچ غصه ای ، یا خورشید باشد بدون هیچ بارانی ، را به نداده است .

اما به ما قول داده است اگر در مقابل مشکلات سر خم نکنیم ، تحمل سختی ها را برایمان آسان نماید و چراغ راهمان شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:40  توسط پرستو  | 

یا رب . . .

یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن

از فضل و کرم ، درد مرا درمان کن

بر من منگر که بی کس و بی هنرم

هرچیز که لایق تو باشد آن کن

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی

در دامن شب ، صبح نماینده تویی

کار من بیچاره قوی بسته بود

بگشای خدایا که گشاینده تویی

                  « ابوسعید ابوالخیر »
+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 23:39  توسط پرستو  | 

حتی اگر نباشی . . .

 

می خواهمت چنانچه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

 

محو توأم چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

 

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنجنانکه بال پریدن عقاب را

 

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت  

چونان که التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

                     « قیصر امین پور »

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 22:53  توسط پرستو  | 

هرچه بادا باد را !

کاین چنین خود را رها کرده است

در آغوش باد

فارغ است از یاد مرگ !

لاجرم چندان که در تشویشی

ازین بیدادیست

پای تا سر زندگیست

آدمی هم مثل برگ می تواند زیست

بی تشویش مرگ

گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را

می تواند یافت لطف :

                هرچه بادا باد را !

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 22:9  توسط پرستو  | 

تو . . .

تو . . .

تو نمی توانی کمتر یا بیشتر عشق بورزی

تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی

غوّاص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو !

وقتی پرندگان می خوانند خوب به آوازشان گوش بسپار !

وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو !

اجازه نده ندانسته های کهنه و بیات حجاب نگاه تو شوند .

به چیزی برچسب نچسبان . . .

یاد بگیر سازی را بنوازی !

آدم ها را ببین و با آنها در آمیز !

هر انسانی آیینه ای است که خداوند را به شیوه ی ویژه ی خود به خود نشان می دهد
+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 22:6  توسط پرستو  | 

خدا اینجاست . . .

خدا اینجاست . . .

خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست . . .

خدا در جاده های تنهایی بی انتها نیست . . .

خدا در مسیری که به تنهایی آنرا سپری می کنی نیست . . .

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

در قلبیست که برای تو می تپد

خدا در خانه ای است که تنهایی درآنجا نیست . . .

در جمع عزیزترین هایت است . . .

خدا در دستی است که به یاری می گیری . . .

در قلبیست که شاد می کنی . . .

در لبخندی است که به لب می نشانی . . .

در میان گره های دستان ماست که به هم پیچیده . . .

خدا در همین نزدیکیست ! . . .

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 22:3  توسط پرستو  | 

زندگی . . .

زندگی  .: Life :.

زندگی فرصتی است ک.تاه و تکرار ناپذیر

زندگی امکانیست محدود

باید از فرصت کوتاه زندگی برای یافتن جاودانگی بهره برد .

زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در ان اتراق می کنیم

و سپیده دمان از آن کوچ می کنیم .

فقط چیزهایی اهمیت دارند که

وقت کوچ ما از خانه ی بدن

با ما همراه باشند .

نباید از زندگی گریخت .

باید مستانه و شادمانه

به چالش های پرمخاطره ی زندگی تن سپرد .

زندگی در رگ های ما جاریست

و در سینه ی ما می تپد . . .

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 22:2  توسط پرستو  | 

داوری . . .

داوری

انسان ها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه می روند !

با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت . . .

در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی عیب های خود ار نگه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود ، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشار ها را در سینه حبس می کنیم .

در همین زمان بی رحمانه ، در پشت سر همسفرمان که در پیش روی ما حرکت می کند ، تمامی عیوب او را می بینیم .

بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد !

« پائولو کوئلیو »

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 21:59  توسط پرستو  | 

3 چیز :

3 چیز :

سه چیز در زندگی پایدار نیستند :

رویاها

موفقیت

شانس

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند :

زمان

کلمات

موقعیت

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند :

الکل

غرور

عصبانیت

سه چیز در انسان را می سازد :

کار سخت

صدق و صفا

تعهد

سه چیز در زند گی خیلی با ارزش هستند :

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

سه چیز درزندگی هستند که نبا یدازبین بروند :

آرامش

امید

صداقت
+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 21:59  توسط پرستو  |